تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش
 
یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...
 
 
 

 

اون که بود تو بودی و اون که تو قلب تو نبود من بودم!!

یکی داشت ، یکی نداشت

اون که داشت تو بودی و اون که جز تو کسی رو نداشت من!!

یکی خواست ، یکی نخواست

اون که خواست تو بودی و اون که نخواست ازت جدا بشه من بودم!!

یکی گفت ، یکی نگفت

اون که گفت تو بودی و اون که دوستت دارم رو به هیچ کس نگفت من بودم!!

یکی رفت ، یکی نرفت

اون که رفت و تنهام گذاشت تو بودی!!

یکی خواست ، یکی نخواست

اون که نخواست تو بودی و اون که خواست واسه همیشه پیشت بمونه من بودم!!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

منو شبانه خاک کنید تا همه بدانند چه شبهایی که تا صبح منتظر نشستم

منو غسل ندید تا همه بدانند چند بار توی دریای اشکام غرق شدم

کفنم نکنید تا همه بدانند دستانه یخ زده ام برای  تن معشوقم همیشه بازه

روی قبرم سنگ نذارید تا درِ تنهایی هام  به روی چشمای قاتلش همیشه باز باشه

سرمزارم هیچ کس لحظه ای درنگ نکنه  که یه وقت سکوت  نا تمامم منو بشکونید

روی سینه ام قلب مشکی بکشید شاید کسی  که سیاه پوشش کرد خاطراتمونو به

 یادش بیاره در کنار دستم تیغ خونینمو بذارید تا همه بدونن نفرت من کمتره

قبر منو با آب نشویید بذارید آن قدر کثیف بشه تا همه بدونن من از نوزادی مرده بودم

 رو قبر من درختی بکارید تا زیر سایه اش باشم و همه بدونن من یه خورشید داشتم

 و اونم رفت کنار زیر سرم عکساشو بذارید تا باز مثه همیشه سر به شونه هاش بارها

 بمیرم و زنده شم سر منو به طرف خورشید بذارید تا همه بدونن همیشه چشم به

انتظارشم چشمانمو باز بذارید تا همه بدونن هیچوقت چشمامو  از روش برنداشتم و

به روش نمی بندم به همه بگید کسی که اینجا خوابیده یه گناه داشت اونم گناهه

بودن بود  وصیت نامه ام را بسوزونید تا مبادا کسی بفهمه عشق چه کارایی که با من نکرد

با نهایت احترام تقدیم به:عشق ماندگارم

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

بگذار اندوه هزارساله ام را

که چندروزاز تولد آن بیشتر نمیگذرد

دفن کنم

بگذار اندوه هزار ساله ام را

در گورستان ساده گی خویش

به خاک بسپارم

واسم تازه یی را برای شعرهای عاشقانه ام

انتخاب کنم

بگذار اندوه هزار ساله ام را

که چند روز از تولد آن نمیگذرد

   حلقه

          حلقه

                 حلقه

                       دود کنم         

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

و من هر روز از پشت پنجره سکوت به تنهایی ام
خیره می شوم دلم تنگ شده برای دوباره زیر باران ایستادن
و برای زمزمه کردن حتی یک ترانه کوچک با تو

ای کاش بودی تا ببینی بی تو محصور یک قاب شیشه ای ام
و منتظر یک ابر دلتنگی تا شاید همین روزها ببارد
حوصله می کنم حوصله، اما انگار سالهاست که مثل یک پرنده اسیر
پشت همین پنجره ها بی آواز مانده ام، بی آواز
یک روز شاید دوباره برایم زمزمه کردی قطعه پرواز را


یک روز شاد برسم به حقیقت سخن یک شاعر که می گفت: پشت این ابرها آفتاب است

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

چقدر حرف بود و من......فقط سکوت کردم....   چقدر حرف هست و من  فقط سکوت میکنم....آمدنت را سکوت کردم....داشتنت را سکوت کردم رفتنت را سکوت کردم....انتظار بازگشتت را هم....حالا نوبت توست

باید در سکوت به تماشا بنشنی

...سوختنم را

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

گریه کن دلم میدونم اون دیگه هیچ وقت نمیاد

رفته و واسش مهم نیس چه به روز من میاد

ببین چقد تنها شدم تو خونه بی کسیام

یکی نیس با من بباره به پای این بی کسیام

بیا بی وفا وفا کن دارم از غصه میمیرم

میخوام که این دمه آخر دستاتو باز بگیرم

نمیدونی چی می کشم تو این روزای بی کسی

قدرمو می دونی یه روز وقتی به حرفام برسی

گریه هام دسته خودم نیس دله من شکسته دنیا

دستایه جدایی عشق خط کشیدن میون ما

طاقت موندن ندارم این نفسای آخره

بگین بیاد که عاشقش واسه اون در به دره

بیا بی وفا وفا کن دارم از غصه میمیرم

میخوام که این دمه آخر دستاتو باز بگیرم

نمیدونی چی می کشم تو این روزای بی کسی

قدرمو می دونی یه روز وقتی به حرفام برسی

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

بگذار


باران بيايد

 


و تو بيايي و بماني


تا تمام خاطره را


زير باران


تا يك نگاه عميق


تا يك تبسم عاشقانه


تا لبخند


تا بوسه


تا يك آغوش گرم


و تا يك نفسي دوباره


پيش ببريم 


براي كسي كه مثل خون تو رگهامه

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

گفتم: تو شيرين مني...

گفتا: تو فرهادي مگر؟...

گفتم: خرابت مي شوم...

گفتا: تو آبادي مگر؟...

گفتم: ندادي دل به من...

گفتا:تو جان دادي مگر؟...

گفتم: ز كويت مي روم...

گفتا: تو آزادي مگر؟...

گفتم: فراموشم نكن...

گفتا: تو در يادي مگر؟

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

                    

      واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم

                          قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

                           همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه

                                  عشق تو بودن با تو دو نیاز زندگیشه

                                  پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقیرن

                         خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن

                         وای اگر من این نبودم كاش می شد پرنده باشم

                    تا از این دور بودن از تو كاش می شد كه من رها شم

                            یه پرنده شم شبونه بكشم پر به خیالت

                                برسم به لونه تو بگیرم پر زیر بالت

                           زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم

                      اگه می شد واسه گریه سر رو شونت می ذاشتم

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

خداوندا

تو كه با باهم بودنمان راضي نميشوي... 

پس به بي هم بودنمان عادتمان بده.!!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

هرگز فراموش نمی کنم

سخنانی راکه از چشمان تو شنیدم

می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند

اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم

آن هنگام که می گفتند:

«دوستت دارم»

تو بزرگ بودی

آنقدر بزرگ

که رویاهای من در سرزمین خیال تو

قاصدکی بیش نبود

بزرگ بودی و دست نیافتنی

و من می دانستم

در دست نیافتنی ها

عظمتی ست پرستیدنی..

زندگی با تو خاطره ای برای من نبود

خاطره های با تو تمام زندگی من است...

زیر نگاه پاییزی تو

من چونان برگی افتادم

و از آن روز

زیر پای رهگذران خرد می شوم

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

تو فقط یه نقطه بودی ... من تو رو ستاره دیدم ...!!!

        

    

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

عاشقانه

ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره هاي چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات
خورشيد و خاکستر کرد
ميشه از گندمياي سر زلفت
يه عالم شعر نوشت
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
آره از عشق تو مردن داره
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست تو هم راحت شد
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

گناه من نبود اگه از عشق تو جدا شدم

تو لحظه های بیکسی با غصه هم صدا شدم

آخ که ببین چه بغض سنگینی نشسته تو صدام

اگه خدا صبرم بده از دنیا هیچی نمیخوام

شکستم اما بی صدا هیچکس نفهمید جزخدا

به من بگو چرا شده این زندگی تقدیر ما

کاش که بهانه میشدی برای زنده بودنم

نه شاهد مرگم باشی یه بار نیای به دیدنم

تو دلها عشق نیست هوسه یه بازی پر حادثه

ای زندگی این رو بدون عشق واسه من مقدسه

آه ای خدا خسته شدم یه بار شکستنم بسه

ازت میخوام به من بگی مرگ کی به دادم میرسه

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

وقتی مشق می نوشتم
پاک کنم رو می گرفتم توی دستم
یه روز نفهمیدم که گرفتمش
بهش احتیاج داشتم
فکر کردم گم شده
همه جا رو دنبالش گشتم
همه خونه رو زیر و رو کردم
بعدش خشته شدم و تکیه زدم به دیوار
بعد به آسمون نگاه کردم
آسمونی که پشت سقف خونه پنهان شده بود
ذهنم خالی و پر بود
مشتم باز شد
پاک کنم افتاد
شاید کافی باشه
دیگه بهش فکر نمی کنم
به چیزایی که فکر می کردم باید دنبالشون گشت
دیگه فکر نمی کنم
شاید حداقل خستگی م برطرف بشه

فقط باید گذشت

باید گذشت از همه چیز

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

                                غزل رفتن سرودی بی وداعی و درودی
رفتی و از من گذشتی تو که یار من نبودی
اشک سردم را ندیدی در عشقو نخریدی
به دل تاریک شبهام نزدی نور امیدی
سر راهم ننشستی  دل به این عاشق نبستی
رفتی و پشت سر خود همه پل ها رو شکستی
من میخواستم با تو باشم
با تو از خود م رها شم
تو ولی رفتی و از من دل بریدی
دل به راهی گنگ و نا غافل سپردی
اشک سردم را ندیدی در عشقو نخریدی
به دل تاریک شبهام نزدی نور امیدی
سر راهم ننشستی  دل به این عاشق نبستی
رفتی و پشت سر خود همه پل ها رو شکستی
غزل رفتن سرودی بی وداعی و درودی
رفتی و از من گذشتی تو که یار من نبودی

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
               

 

                        اون كه رفته ديه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما
واسه اون ارزش نداره
اون تو فكرت نمي مونه
ديگه از تو نمي خونه
عشقتو مي بره از ياد
اگه حتي تو پري شي
اون ديگه تو رو نمي خواد
اون كه رفته ديگه
برگشتي نداره جاي تو تو آسمونش

يه دونه ستاره داره

تو چرا به پاش مي سوزي
چشم به راه اون مي دوزي
اون كه رفته از تو حتي
يه نشوني هم نبرده
گل لبخند تو چيده
سهم شادياتو برده
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
واسه عشق نا تمومت ديگه پاياني نداره
اسم تو براي لب هاش ديگه معنايي نداره
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزش نداره!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
ثسالا

 

گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای

من شکستم هر دو را

گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام

به خاموشی مغرورانه ات

شکستی تو مرا

با تو گفتم

از همه تنهایی ام، خستگی ام

با تو گفتم تا بدانی
 
با همه ناجیگری، بی ناجی ام

تو، سکوتت خنجریست

بر قلب من

و حضورت، مرهمی

بر زخم من

پس، باش

تا همیشه با من باش

حتی اگر خاموشی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

دلتنگی هاتو برداربه روی قلبم بذار

تکیه بده روی شونم ، توی این مسیر دشوار

اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن

فقط برای یکبار ، بعدش.............. خدانگهدار

تنهایی خیلی سخته وقتی چشامم براه

وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه

تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم

تنها می مونه دستم با این دل شکستم

دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگهدار

هر وقت که تنها شدی منو بیادت بیار

داری می ری نمی خوام وقت تو رو بگیرم

این حرف آخرمن ...دوستت دارم...دوستت دارم ، میمیرم

تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم

وقتی تو اضطرابم، تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده، وقتی پیشم نباشی

آتیشم نباشی ،بیدار میشم نباشی

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:                               

              من می شناختم او را ،

نام تو راهميشه به لب داشت ،                                   

           حتی در حال احتضار!

آن دل شكسته عاشق بی نام و بی نشان                             

        آن بی قرار،

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا ادامه مطلب ... | 
 
 
 

دوستت دارم

 

روزی را که رفتی فراموش نخواهم کرد

                                        دلم ابری بود و چشمانم سخت بارانی

                                                  من با خود اندیشیدم؟

            اندیشیدم که ایا کسی جز تو می تواند همسفر لحظه لحظه هایم باشد؟

   افسوس که تو در فصل برگریزان برای همیشه رفتی تا من همواره بر گور خاطراتم گریه کنم

                             خیال نکن که خیالم خالی از یاد توست ، نه هرگز !

   فقط به حرمت سنگینی غرورم است که سکوت می کنم و ان قدر بی صدا می مانم تا تو در

                                     فصل شکفتن برای همیشه بیایی و بمانی

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه

 

            

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام

سرنوشتم رو به دست های خودم ساخته ام...

قصه ها گذشته بر من تا بدانم کیستم

سرگذشتم هر چه بوده من پشیمان نیستم....

یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس

      هر چه بوده همه انتخاب من بوده و بس....

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
 

به خدا پرنده بودن بهتر از این حال زاره

آسمون مث زمین نیست راه بن بستی نداره

اگه شد یه روزگاری منم از قفس پریدم

به همه می گم که بی تو یه روز خوشم ندیدم

خوشیام تاوقتی جون داشت که تو بودی درکنارم

حالا بی تو نازنینم من که روز خوش ندارم

رفتی و قلب من اینجا زیر پای غم لگد شد

همه می گن اشکای من واسهء عشقم هدرشد

من می دونم که وجودم لایق وجود تو نیست

صدای همیشه خستم لایق سکوت تو نیست

مهربون بگو که تا کی مهمون قفس بمونم

به خدا برای چشمات تا ابد با عشق می خونم

می خونم تا که بیای و د ستای تو رو بیگیرم

شایدم برای دوریت یه روز از غصه بمیرم

تو بگو که من بمیرم یا هنوزم هست امیدی؟

                          می خوام از امید بخونم لحظه ای که تو رسیدی

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 روزی که می رفتی پرستوها غمگین بودند. سر شاخه های بید مجنون از دست باد گیسو پریشان می کرد و نوای نی چوپان آوای غم آلودی را در فضای دشت می گسترانید.

روزی که می رفتی اشک من چه غریبانه از گونه هایم جاری بود و کلام خداحافظ فقط نوید فاصله های دور را می داد.

روزی که می رفتی آتش کوه نگاهم فریاد می زد : ای آخرین بهار کی بر می گردی؟ کی؟

و آنگاه خداحافظ لبانم به خاموشی گرایید.

روزی که می رفتی همه شاهد بودند و غروب آفتاب آخرین طرح را در برگ سبز خاطره هایت به جا گذاشت.

اکنون روز ها و هفته ها و ماهها و سالها گذشته و من یاد تو را در کوچه های باریک رود خانه می جویم و غروب را به یاد تو به آبها می نگرم چون به صداقت آب ایمان دارم...

برگرد که چشمانم منتظر توست...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

هنوز به یاد دارم آن لحظه آخر را

آن لحظه آکنده از اشک را

من دستانت را سخت فشردم.

گونه هایت را به سینه ام چسباندم.

گفتم روحم زنده است با عشق تو.

زندگی در جریان است از وجود تو.نرو

تو گفتی:باید رفت که رفتن تقدیر ماست

دستانم را رها کردی.

صورتت را از سینه ام جدا کردی.

من خون می گریستم .التماس کردم نرو

تو فریاد زدی:باید رفت که رفتن تقدیر ماست

روحم زنده است از عشق تو

زندگی در جریان است از وجود تو

می رود چشمم به دنبالت برو عشق نگهدارت

دیر زمانیست که رفته ای.

غروب بر من سایه افکنده.

من در برهوت زندگی گم شده ام و تو را می جویم

می دانم که تو را در قیامت خواهم دید

آن روز یک سوال از تو خواهم پرسید

به خاطر کدامین گناه مرا ترک کردی؟

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

افسوس

(افسوس)

افسوس دلم  غمگین ،افسوس   دلم   شیداست          

                                                افسوس دیار عشق دور است ولی پیداست

دردام    تو افتادم  ای عشق   مرا   دریاب

                                            کانون دلم   برگیر  ،کانون    دلم   زیباست

می خوانمت امشب من ،بشنو تو صدایم را

                                              آری به فدایت   من ،آری   که صدا  شیواست

امشب که تو را جویم از عشق تو سر مستم

                                           آن قد تو چون سروست آری چقدر که رعناست

این عشق شکست خورده این قلب هزاران چاک

                                          افسوس که اینجا نیست ،در خوابه و در رؤیاست

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

وقتی باران می بارد،

 

و بوی خاک،

 

در ازدحام خالی باغ

 

جاری می شود؛

 

عطر تن تو،

 

تمامیت مرا

 

در بر می گیرد ...

 

 

تو،

 

خود بگو،

 

که ساختار مرا

 

از خاک این باغ سرشته اند،

 

یا تار و پود تو را؟!

 

که اینچنین،

 

به عطر تو،

 

مست،

 

آغشته ام

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

آنجا که من تو را گم کردم هیچگاه آفتاب طلوع نخواهد کرد !

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه

اگه یه روز بهم خورد منتظرم بگردی

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

سبک نکرده دلمو گریه برای دیدنت

 

ارزوهام تموم شدن تو حسرت رسیدنت

 

روزای تکراری من انگار تمومی نداره

 

بدون تو بی کسیام طاقت دوری نداره

 

کجا برم به کی بگم قصه ما تموم شده

 

تو این سکوت لحضه ها داشتنت ارزوم شده

 

اگه هنوز به یادمی بدون برات دلواپسم

نزار که باورم بشه دیگه به تو نمیرسم

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

اونقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
تو
به همين راحتي
مرا نديدي ...

من
به همان راحتي
تو را کنار گذاشتم ...

طول رابطه
دليل بر عمر باقي
نخواهد بود ...

من براي دنيايم
شريک مي خواستم
تو حتي زحمت ديدن دنيايم را هم
به خود ندادي ...

جدايي
را دوست ندارم
اما گاهي بين بَد و بَدتر
مجبور به انتخاب بَد هستم ...

خود خواهي من
حاصل تنهايي مفرطم بود
تو حتي تنهاييم را نفهميدي ...

تمام خاطرات منِ با تو بودن
براي من ...
تمام خاطرات توِ با من بودن
باز براي من ...

دنياي تنهاي من
قدر لحظات دوتايي رو خوب ميدادند ...
اما دنياي لوکس تو ...

هيچ وقت از ديدن کلمه پايان
احساس خوبي نداشتم ...

اما ...

پاي آ ن ...
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

             دل من ديگه خطا نكن

                                 با غريبه ها  وفا  نكن

                       زندگي رو باختي دل من

                 مردمو شناختي  دل من

           تا به كي سرا پا حقيقتي

                تا به كي  خراب محبتي 

                    هم نشين  اين  و  اون مي شي

                       خسته و پريشون خون مي شي          

                             دشت بخت تو كوير مي شه     

                                    مرغ آرزوت اسير مي شه

                                   رو بروت سراب 

                               پشت سر خراب  

                      ساكت و صبوري دل من     

                 مثل  بوف  كوري دل من

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
 

 

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي

                                   حالا تو او را می بخشی.......؟!

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

تو را برا خاطر عطر نام مرگ،

تو را به خاطر نخستین گلها،

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم !

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

مینویسم همه با تو نبودن ها را

خدایا  !

به تو پناه می برم از سنگهایی که شیشه قلبم را میشکنند

از این همه وهم و سکوت

از کوه درد و اندوه روییده بر شانه ها

خدایا  !

خوب می دانی که هر شب در اشک چشمانم غسل می کنم

و بر بستری از اندوه و درد می خوابم

و آرام آرام تو را فریاد می زنم

پس ای یکتای بی همتا مرا دریاب

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

اون که منو تنها گذاشت خودش باید صبرم بده

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

      

دوست دارم بدانم

             اخرین نگاهت

                      بر چه چیز بر جای خواهد ماند

                                       بر سرخترین گلهای سرخم

                                                        یا بر سیاهترین اشکهای سیاهم...

و اخرین لبخندت

                   بر چه چیز خواهد خشکید

                                  بر منطق بی ارزش این سقف کبود

                                                              یا بر حسرت دیرینه ی این فصل حسود...

                              ......................... بر چه چیز..........................

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

انگار پايان نداره انتظار تلخ ما
انگار آرامش نمي يابد دلهاي بيگناه ما
تو اما اي خدايا
بشنو صداي دل خسته ما را
فقط تويي که ميدوني چقدر دلتنگ اونم
فقط تويي که ميدوني به لب رسيده جونم
 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

خسته ام,,,
خسته ز فردایی دگر
از غزل از این غروب بی سحر

خسته ام از این به ظاهر مردمان
خسته از  کابوس  تکرار زمان


خسته ام از واژه ها از این غروب جمعه ها
خسته ام از روزگار از این سرای تنگ و تار


خسته ام از این همه فریاد اما بی جواب
تا سحر بیداری و نالیدن از بخت خراب


خسته ام از تیرگی از این سراپا کهنگی
خسته ام از بودنم از بی کسی سرودنم


خسته ام از غصه ها از این سقوط بی صدا
خسته ام از شکوه ها از خاکیان بی وفا
خسته ام از این خزان ازغربت تلخ زمان

خسته ام
از خلقتم از این عروسک بودنم
خسته ام از بند ها در دست این نا مردها
خسته ام گنگم پریشانم دگر

در غروب تیرگی  مردم دگر
اه من مردم دگر

 

خسته ام ..........

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
سلام بهونس ای بهونه ی همیشگی ....

 

من پرسه زن کوچه ها بودم و تو مسافر آسمونا .....

 

چشای من ازش خون می بارید و چشمای تو ساکت مات....

 

دستای من یخ زده بودند و تو دستای.........

 

من پر بودم از دلواپسی و تو دل می بریدی از من......

 

من چشام به راه بودو تو نشونه ی منو از ذهنت پاک می کردی ....

 

من   شعر عشق می گفتم و تو مرثیه ی رفتن می خوندی ....

 

من آرزوی با هم موندنمون و نوازش می کردمو تو رو همه آرزوهای من خط باطل

 

می کشیدی .....

 

من واسه کم کردن فاصله دنبال بهونه بودم و تو فاصله هارو ترسیم می کردی ....

 

من جاتو تو دلم محکم می کردم و تو جای منو اجاره می دادی.....

 

    

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

شراب خواستم...

 

گفت : " ممنوع است "

 

آغوش خواستم...

 

گفت : " ممنوع است"

 

بوسه خواستم...

 

گفت : " ممنوع است "

 

نگاه خواستم...

 

گفت: " ممنوع است "

 

نفس خواستم...

گفت : " ممنوع است "

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتن

        ولی حیف من زاده امروزم

                خدایا جهنمت فرداست

                      پس چرا امروز می سوزم؟ 

چی کار کردن با دلت؟  

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر

            جان من شعله گرفت و دو جهانم بنگر

ما که در بازی شطرنج ز جان مات شدیم

                         چه بسا جان بدهم راز نهانم بنگر

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

          طوریم نیست خوردو خمیرم فقط همین    کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

ازهرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز    در مرز چشم های تو گیرم فقط همین

مرا ببخش که این همه حرف می زنم      شاعر شدم  که لال نمیرم فقط همین

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
دل را شکست و مرتبه آخرش نبود

دیگر نشانه ای ز دل شاعرش نبود

گفتم چقدر میگذرد که ندیدمت

مکث و سکوت و بی خبری،خاطرش نبود!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
 

سلام به نازنيني كه ديروز عاشقي مان را بيش از غرورش دوست

داشت و امروز که عاشقي،

از بالارفتن از صخره ها كــمی دشوارتراست ،

غرورش را بيش از من دوست دارد !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

                                             

  

آخرين ملاقات  بند صليبي به او هديه كردم

 

با تعجب گفت: من كه ديگر تو را دوست ندارم

 

گفتم: ميدانم

 

 ولي مگر نه بر سر هر گوري صليبي نهفته است!

 

پس اين را بگير  و در گردنت  پاي قلبت بياويز

 

زيرا آنجا از اين پس

.

.

.

 

 گور عشق من خواهد شد…!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب