تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

چه ساده پرید و دلم شکست

چقدر حرف بود و من......فقط سکوت کردم....   چقدر حرف هست و من  فقط سکوت میکنم....آمدنت را سکوت کردم....داشتنت را سکوت کردم رفتنت را سکوت کردم....انتظار بازگشتت را هم....حالا نوبت توست

باید در سکوت به تماشا بنشنی

...سوختنم را

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط رضا  |