تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

تو شیرین منی ...

 

گفتم: تو شيرين مني...

گفتا: تو فرهادي مگر؟...

گفتم: خرابت مي شوم...

گفتا: تو آبادي مگر؟...

گفتم: ندادي دل به من...

گفتا:تو جان دادي مگر؟...

گفتم: ز كويت مي روم...

گفتا: تو آزادي مگر؟...

گفتم: فراموشم نكن...

گفتا: تو در يادي مگر؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 1:15  توسط رضا  |