تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

اعتراف عشق

تو فقط یه نقطه بودی ... من تو رو ستاره دیدم ...!!!

        

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 2:34  توسط رضا  | 

ديگه باورم شده ...

 

 

ديگه باورم شده همه چيز...خيالت راحت باشه...اين خيسي

گونه هام هم ديگه اسمش دلتنگي نيست...نمي دونم اسمش رو

ميشه چي گذاشت ولي يه چيزي شبيه آخر قصه هايي

كه تا آخرين خطش تصور نمي كردي اينطوري تموم بشه

ولي يه دفعه مي بيني نوشته پايان...ولي اونم قشنگه مگه نه

نه خودت مي دوني از نظر من هيچي بد نمي شه حتي رسيدن

به واژه ي پايان گلايه نمي كنم...بازم مي گم شكرت

اوني كه اين سرنوشت رو نوشته هر چي باشه بيشتر از

تو دوستم داره...آخ ببخشيد يادم رفته كه تو منو دوست نداشتي

 

        خدایا تپش انتظارم را بنگر و ضربان زمان را بیافزا تا بیاید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 2:28  توسط رضا  | 

دنیای سنگی

اگر دنياي ما دنياي سنگ است

بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

 اگر دنياي ما دنياي درد است

بدان عاشق شدن از بحررنج است

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است

 دل عاشق شکستن صد گناه است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 4:4  توسط رضا  |