تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

دنیا......

عاشقانه

ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره هاي چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات
خورشيد و خاکستر کرد
ميشه از گندمياي سر زلفت
يه عالم شعر نوشت
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
آره از عشق تو مردن داره
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست تو هم راحت شد
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:35  توسط رضا  | 

به خاطر تو

به خاطر روی زیبای تو بود 

 که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

  

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود 

 که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

  

 

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

 

 

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود 

 که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

 

و به خاطر خود تو بود

 

 فقط به خاطر تو

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:28  توسط رضا  |