تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

دلیل رفتن ...

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:47  توسط رضا  | 

در انتظار مرگ

گناه من نبود اگه از عشق تو جدا شدم

تو لحظه های بیکسی با غصه هم صدا شدم

آخ که ببین چه بغض سنگینی نشسته تو صدام

اگه خدا صبرم بده از دنیا هیچی نمیخوام

شکستم اما بی صدا هیچکس نفهمید جزخدا

به من بگو چرا شده این زندگی تقدیر ما

کاش که بهانه میشدی برای زنده بودنم

نه شاهد مرگم باشی یه بار نیای به دیدنم

تو دلها عشق نیست هوسه یه بازی پر حادثه

ای زندگی این رو بدون عشق واسه من مقدسه

آه ای خدا خسته شدم یه بار شکستنم بسه

ازت میخوام به من بگی مرگ کی به دادم میرسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:42  توسط رضا  | 

لیلی و مجنون

مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد روزي شخصي در حال نماز خواندن در

راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع

کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که

عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و

خدايت فاصله انداختم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:19  توسط رضا  |