فقط باید گذشت
وقتی مشق می نوشتم
پاک کنم رو می گرفتم توی دستم
یه روز نفهمیدم که گرفتمش
بهش احتیاج داشتم
فکر کردم گم شده
همه جا رو دنبالش گشتم
همه خونه رو زیر و رو کردم
بعدش خشته شدم و تکیه زدم به دیوار
بعد به آسمون نگاه کردم
آسمونی که پشت سقف خونه پنهان شده بود
ذهنم خالی و پر بود
مشتم باز شد
پاک کنم افتاد
شاید کافی باشه
دیگه بهش فکر نمی کنم
به چیزایی که فکر می کردم باید دنبالشون گشت
دیگه فکر نمی کنم
شاید حداقل خستگی م برطرف بشه
فقط باید گذشت
باید گذشت از همه چیز
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:40  توسط رضا
|
