تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

حتی اگر خاموشی

ثسالا

 

گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای

من شکستم هر دو را

گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام

به خاموشی مغرورانه ات

شکستی تو مرا

با تو گفتم

از همه تنهایی ام، خستگی ام

با تو گفتم تا بدانی
 
با همه ناجیگری، بی ناجی ام

تو، سکوتت خنجریست

بر قلب من

و حضورت، مرهمی

بر زخم من

پس، باش

تا همیشه با من باش

حتی اگر خاموشی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:21  توسط رضا  |