تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

کاش یکی بود

                               ای خدا کاشکی يکی بود همدمو هم نفسم بود

يکی بودکه منو کم داشت يکی که دلواپسم بود

يه کسی که روی شونه اش قطره قطره اشک بريزم

يکی که منو بفهمه حس کنم براش عزيزم

کاشکی اون يکی تو بودی بين اين همه غريبه

آخه غير از تو نگاه   بقيه پراز فريبه

کاشکی اون يکی تو بودی کاشکی چشمات مال من بود

کاشکی عشق توجوابی واسه هرسئوال من بود

تو چه کردی با دل من تو چه آوردی به روزم

انگار اين تقدير من بود که به پای تو بسوزم

ديگه راه پسو پيشم همه بن بست وبسته

ديگه خيلی وقته اين دل زير پای تو شکسته

من توی رويای تو هستم تو به فکر يکی ديگه

ولی من پای تو موندم ياتو يا که هيچکسی ديگه

              

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 21:27  توسط رضا  | 

انتظار سخته


سبک نکرده دلمو گریه برای دیدنت

 

ارزوهام تموم شدن تو حسرت رسیدنت

 

روزای تکراری من انگار تمومی نداره

 

بدون تو بی کسیام طاقت دوری نداره

 

کجا برم به کی بگم قصه ما تموم شده

 

تو این سکوت لحضه ها داشتنت ارزوم شده

 

اگه هنوز به یادمی بدون برات دلواپسم

نزار که باورم بشه دیگه به تو نمیرسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2:30  توسط رضا  |