تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش
 
یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...
 
 
ای عشق

 

«ليلا دوباره قسمت ابن ُ سلام شد
عشق بزرگم اه چه آسان حرام شد
ميشد بدانم اينكه خط ِ سرنوشت من
از دفتر كدام شب بسته وام شد ؟
اول دلم فراق تورا سرسري گرفت
وان زخم كوچك دلم آخر جذام شد
گلچين رسيد و نوبت با من وزيدنت ،
ديگر تمام شد گل نازم تمام شد...
شعر من ازقبيله خون است خون من ،
فواره از دلم زد و آمد كلام شد
ما خون تازه در تن عشقيم و عشق را ،
شعر من و شكوه تو رمز ِ دوام شد
بعد از تو باز عاشقي باز ...اه نه ،
اين داستان به نام تو اينجا تمام شد ....»

 <<از طرف دوست گلم هدیه>>

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

هنوزم دوست دارم

 دوستت دارم

 

اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی

میشی برام ماه شبای بی سحر؟

میشی برام ستاره ی راه سفر؟

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

          طوریم نیست خوردو خمیرم فقط همین    کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

ازهرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز    در مرز چشم های تو گیرم فقط همین

مرا ببخش که این همه حرف می زنم      شاعر شدم  که لال نمیرم فقط همین

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

زندگی زیباست.................. اما بدون غم

مرگ زیباست................... اما بدون گناه

دوستی زیباست.................. اما بدون کلک

عشق زیباست.................... اما بدون دروغ

دنیا زیباست......................اما بدون درگیری

گل زیباست....................اما بدون ریشه

سکوت زیباست...................اما بدون یار

شیشه زیباست.......................اما بدون تیرگی

برف زیباست..................اما بدون رهگزر

خانواده زیباست.....................اما بدون دوری

ما هم زیباییم .....................اما بدون ماسک

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

  

  دریا رو اتیش می زنی ابرا رو بی تاب می کنی   

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه میکنی  

می ری تو قلب آسمون صبرو دیوونه می کنی

 وقتی می بینی عاشقی دنیا رو می ریزی به پاش

طلا رو قیمت می ذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی می فهمی عاشقی می ری سراغ پنجره

قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی می فهمی عاشقی سوار رویا ها می شی

می ری تا جاده های دور اون بالاها خدا می شی

وقتی می بینی عاشقی ماهو می خوای شکار کنی

می خوای که خورشید خانمو یه شب بری بیدار کنی

وقتی می فهمی عاشقی سنگ و با شیشه می بینی

گمشده تو مال خودت واسه همیشه می بینی

وقتی می بینی عاشقی با آینه خونه می سازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه می ندازی

وقتی می بینی عاشقی می خوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی می فهمی عاشقی می بینی پادشا شدی

از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی می بینی عاشقی خودت می مونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
خواب دیدم سوخت در آتش تمام پیکرم
دخترانی هرزه رقصیدند بر خاکسترم
باد آمد دختران هرزه از من رد شدند
آمد آمد سبز شد رویید شکل دیگرم
شکل دیگر من نبود اما خودم بودم هنوز
با همان دنیا که می چر خید هی دور سرم
آتش آمد باد آمد آب آمد همچنان
من قفس بودم اسیران قفس بال و پرم
چشم وا کردم و دیگر من نبودم سنگ بود
سنگ بی شکلی که می گر یید بر او مادرم
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

از من نپرس چقدر دوستت دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
دل را شکست و مرتبه آخرش نبود

دیگر نشانه ای ز دل شاعرش نبود

گفتم چقدر میگذرد که ندیدمت

مکث و سکوت و بی خبری،خاطرش نبود!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

تو همه چاره من من همه بیچاره تو !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما
واسه اون ارزش نداره
اون تو فكرت نمي مونه
ديگه از تو نمي خونه
عشقتو مي بره  از ياد
اگه حتي تو پري شي
اون ديگه تو رو نمي خواد
اون كه رفته ديگه
برگشتي نداره جاي تو تو آسمونش
يه دونه ستاره داره
تو چرا به پاش مي سوزي
چشم به راه اون مي دوزي
اون كه رفته از تو حتي
يه نشوني هم نبرده
گل لبخند تو چيده
سهم شادياتو برده
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
واسه عشق نا تمومت ديگه پاياني نداره
اسم تو براي لب هاش ديگه معنايي نداره
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزشی نداره
 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

« آرام دلم سلام »

گفتم دست به قلم شوم تا به ناگفته های خودم رنگ گفته بپوشانم .

آرام دلم قرار از من برید است .

هوش و حواسم را به یغما بردی .

دلم را به تاراج زدی .

چوب حراج زدی به تار و پودم .

کاش دلم به صافی دل تو بود .

دلم گیر صاحب خانه است . 

به کدام گوشه ی قلبم بنگرم که صدایت نکند .

به کدام خاطره اندیشه کنم که بوی تو را ندهد . 

دلم تنگ تو است . . چقدر سخت است برای تو ، بدون تو باشم .

دیگر رشته ی تاب و توان از دستم رفته است . 

دیگر همه چیز بوی گدایی میدهد . 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

« محبوبم »

دلم تنگ است برایت

از کدام صیحه ی درون لب به سخن گشایم ، دلم تنگ تو است چونان که

آتش بر قلبم زده باشند لحظات بی تو سخت است فراق وتنهایی دیگر

مرحم دردهایم نیست مرحم تنهاییم تویی کاش مکث ثانیه ها نصیبم می

شد . کاش می شد زمان را به عقب برگرداند کاش می شد لحظات از

دست رفته را جبران کرد .

چقدر گذشت زمان سریع است .

تا به خود می آیی کاش ها را برای خودت زنده میکنی اما فایده ای در بر

نخواهد داشت .

با تو کاش ها و اگر هایم ، شاید ها و باید هایم رنگ تازه می گرفت .

دیگر اشک چشم هایم همدم تنهایی ام شده است . هق هق صدایم با

نگاه های نیمه شب در و دیوار عجین شده است .

محبوبم ، معبودم ، مهربانم تو را به هزاران هزار ستاره می سپارم تا شاید

باری دیگر تو را به شب های تنهاییم هدایت کنند .

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

های ! تمام هستی و دنیای من . سلام

تمام متن و سرور غزل های من . سلام

 آبــی تریـن بهانـه ی دنیــای مــن تویـی

لیلای من تویی و زلیـــــخای من . سلام

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

كولي اواره منم زخم سفر روي تنم

يه روزي از همين روزها تو چنگ جاده ميشكنم

طعنه بي ستاره گي به غربت شب هام نزن

تهمت بي ترانه گي به خشكي لب هام نزن

من اون هميشه عاشقم كه تن به تبعد تو داد

بقل، بقل ستارشو به عشق خورشيد تو داد

من از تو شب نشين شدم ستاره هامو پس بده

به قيمت ترانه هام به غربتم نفس بده

كولي اواره منم زخم سفر روي تنم

يه روزي از همين روزها تو چنگ جاده ميشكنم

به جرم از تو دم زدن نگاه تو ازم نگير

خالي دست هامو نبين من غريب رو كم نگير

فقط يك اسمم واسه تو اسمي كه از يادت ميره

فقط يك مشتي خاطره كه توي قلبت ميميره

نميشه باورت ولي اين بي نشون دل منه

دلي كه تو هر تپشش اهنگ بغض رو ميزنه

كولي اواره منم زخم سفر روي تنم

يه روزي از همين روزها تو چنگ جاده ميشكنم

توي گسترده رويا اي سواره اسب ابله

دنبال كدوم مسيري توي تاركي مطلق

اي به رويا سر سپرده با تو ام اي همه خوبي

راهي كدوم دياري اخه با اين اسب چوبي

باتوام اي كه تو فكرت باهر عشقي و با هر اسمي

راه سپاره فتح قلب ماه پيشونيه تلسمي

توي دست هاي نجيبت عكس ماه پيشوني داري

واسه پيدا كردن جاش دنيارو نشوني داري

ماه پيشوني تو قصه فكر بيداري تو خوابه

خورشيد هفت اسمون نيست عكس خورشيد توي ابه

از خواب قصه بلند شو اسب چوبيت رو  رها كن

ماه پيشوني مال قصص مرد من منو صدا كن

اگه از افسانه دورم اگه ماه پيشوني نيستم

اگه با زمين غريبه اگه اسموني نيستم

واسه خواب خستگي هات مثل يك قصه لطيفم

به صداقت تو مومن مثل قلب تو شريفم

(بازم از الطاف دوست عزیزم مهراد)

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 


TinyPic image سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودمTinyPic image
TinyPic image ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتمTinyPic image
TinyPic image بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش دادTinyPic image
TinyPic image بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!TinyPic image
TinyPic image یک نفر سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواندTinyPic image
TinyPic image وجودم به لرزه افتادTinyPic image
TinyPic image او که بود؟؟TinyPic image
TinyPic image آيا او هماني بودTinyPic image
TinyPic image که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟TinyPic image
TinyPic image خاطرات در برابرم صف کشيدندTinyPic image
TinyPic image موهاي خاک خورده ام راTinyPic image
TinyPic image ميان دستان استخواني ام فشردمTinyPic image
TinyPic image حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شدTinyPic image
TinyPic image احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزدTinyPic image
TinyPic image ميان دلهره و ترديد آن سياه پوش رفتTinyPic image
TinyPic image ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنهاTinyPic image 
 
TinyPic image مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستندTinyPic image
TinyPic image آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگمTinyPic image

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 
 

سلام به نازنيني كه ديروز عاشقي مان را بيش از غرورش دوست

داشت و امروز که عاشقي،

از بالارفتن از صخره ها كــمی دشوارتراست ،

غرورش را بيش از من دوست دارد !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

شب همه شب خواب ندارد منم

مونس و غمخوار دل تنگ من

باز نکن پيش همه مشت من

واژه پسوند حضورم چه شد؟

محو تو بودم که کبوتر شدم

مثنوی از چشم ترم می چکد

گنگ مشو باز صدايم بزن

فاجعه در فاجعه يعنی سکوت

با من سودازده حرفی بزن

عاشق آن سوز نگاه توام

با تف اشکت بفروزان مرا

حادثه يعنی ميعان نگاه

آمدم اينک بپرستم تو را

عشق منم، من که غرورم شکست

ساده و يکرنگ کشيدم تو را

آب که نه! باز سرابی شدی

راست بگو، خواب نديدم تو را؟

از ره دور آمده ای مرحبا!

منتظرم، قلب مرا ذبح کن

يا به دل عاشق من رحم کن

رحم نکن ضربه آخر بزن

زخم مرا باصله مرهم گذار

صبر کن،ای وای!ببينم تو را

اشک تو مجروح ترين مرهم است

بر تن تفديده قلبم ببار

سهم دلت! سهم دلت! کيست؟ کيست؟

در دلت امروز کپر زد کجاست؟

آن که تو را يک شبه دزديد کو؟

آن که دلش سهم مرازيست، کيست؟

سهم دلت کيست؟ نشانم بده!

با نگهت باز تباهم نکن

مستحقم من که بدانم که بود

باز که تو خيره به من زل زدی

باز تو، شايد... نکند؟!وای نه!!

البته بايد... نکند؟! وای نه!!

البته منظور تو که من نبود؟؟

خسته ای از صبر و قرار منی؟

من که همان يک شبه خستم تو را

رفتی و من سخت پشيمان شدم

قلب تو را وصله به هم دوختم

آمدم اينک بپرستم تو را

جسم توام، تو شده ای روح من

من تو شد و تو بدل از من شدی

من و تو تا اوج جنون با هم ايم

محو توام، محو تو آبی ترين

ولوله ای در دلم آغاز شد

اشک تو از گوشه چشمم چکيد

قطره ای از اشک تو بر بوم ريخت

باز برای تو دلم تنگ شد

عاشق ديوانه! سرابی، سراب!!

عمر حضور تو حبابی نبود

نقش تو را سبزقبا می کشم

با نم يک قطره نگردی سراب

سبز شوی، ريشه کنی در دلم

ای نگهت خيس ترين يادگار

خسته دل از عشق تو وامانده ام

ای که در اين دلکده ها گم شدی

آن که دلش تاب ندارد منم

اشک، تو ای گوهر شب رنگ من

آه نزن تيغ تو بر پشت من

آه پس آن کوه غرورم چه شد؟

آينه فهميد که پرپر شدم

حادثه از بال و پرم می چکد

سنگ مشو قفل به پايم بزن

خسته شدم کو هيجان قنوت؟

ای نفست ساحره حرفی بزن

خسته ای افتاده به راه توام

پلک نزن! خوب بسوزان مرا

اشک همان آيه تقطير آه

من که شبی ساده شکستم تو را

عقل ببستم که شود پست پست

من که لب عاطفه چيدم تورا

وه! که تو اين بار چه آبی شدی

عاشق و هجران زده ديدم تو را؟

باز که سودا زده ای مرحبا!

باز خليلم شده ای ربح کن!

يا بزن از ريشه مرا زخم کن

زخم اگر می طلبی، سر بزن

رحم چو خواهی صنم غمگسار

هرچه کنی باز رهينم تو را

باز پريخانه چشمت نم است

ای نگهت سايه ابر بهار

فاش بگو، در کف تقدير چيست؟

آن که به شب رنگ سحر زد کجاست؟

آن زن همتاسه خورشيد کو؟

آن که به فکر دل من نيست، کيست؟

عاشق مفقود! امانم بده

گيج نشو، خيره نگاهم نکن

آن که دل از سينه تنگت ربود

باز که تو خيره به من زل زدی

از دل خود تا دل من پل زدی

باز تو، شايد... نکند؟!وای نه!!

حيف که مقصود تو روشن نبود

هان؟ نکند باز دچار منی؟

من که شبی ساده شکستم تو را

من که پس از نفی تو ويران شدم

من که زهجران رخت سوختم

من که شبی بر مژه بستم تو را

عفو کن ای خسته دل پاره تن

روح توام، روح مرا تن شدی

من که توام، تو که منی، ما هم ايم

ای شبحت با دل و چشمم قرين

باز سر درد دلم باز شد

خوشه سربسته بغضم رسيد

در نگهم يک غم معصوم ريخت

آبی تصوير تو کمرنگ شد

باز هم افسانه شدی، نقش آب

کاش که تصوير تو آبی نبود

دفعه ديگر که زدی آتشم

تا نشود خاطره ات رنگ آب

اشک عجين گر بشود با گلم

سبز شوی، سبزتر از هر بهار

ای که شبی رفتی و جا مانده ام

ای که اسير دل مردم شدی

ای سفری، بلبل بی قافله

خاطره ای، خاطره ای، خاطره

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

                                             

  

آخرين ملاقات  بند صليبي به او هديه كردم

 

با تعجب گفت: من كه ديگر تو را دوست ندارم

 

گفتم: ميدانم

 

 ولي مگر نه بر سر هر گوري صليبي نهفته است!

 

پس اين را بگير  و در گردنت  پاي قلبت بياويز

 

زيرا آنجا از اين پس

.

.

.

 

 گور عشق من خواهد شد…!

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

 

تورا دیگر نمی خواهم

                              باز با آن دیگری دیدم تورا

                                                      جای قهرو اخم خندیدم تورا

                             بازگفتی اشتباهت دیدم

                                                       گفتمت باشد بخشیدم تورا

                            باز هم این قصه ات تکرار شد

                                                       با رقیبان رفتنت انکار شد

                            آنقدر رفتی که دیگر قلب من

                                                       از تو و عشق تو بیزار شد

                           آن رقیبان یک شبت می خواستند

                                                       زره زره پاکیت می کاستند

                           شب به مهمانخانه ات مهمان شدند

                                                       صبح اما از برت برخواستند

                           آمدی گفتی پشیمانی دگر

                                                       تا همیشه پاک میمانی دگر

                          اندکی از قول تو نگذشته بود

                                                      باز رفتی با رقیبانی دگر

تورا دیگر نمی خواهم نگو دیوانه می باشد

که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد  

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

سلام اي بي وفا ،‌ اي بي ترحم
 سلام اي خنجر حرفاي مردم


 سلام اي آشنا با رنگ اشکم
سلام اي دشمن زيباي جونم


بازم نامه مي دم با سطر قرمز
 آخه اين بار شده
من با تو هرگز


 نمي خوام حالتو حتي بدونم
 تعجب مي كني؟ آره همونم


 هموني كه زموني قلبشو باخت
 همون كه از تو يك بت ،‌ يك خدا ساخت


 هموني كه برات هر لحظه مي مرد
 كه ذكر نامتو بي جون نمي برد


همونم كه مي گفتم نازنينم
بميرم اما اشكاتو نبينم


 تعجب مي كني؟ آره عجيبم 
 مي خوام دور شم ازت خيلي غريبم


 ديگه هر چي كشيدم بسه دختر
 نمي بينيم همو  خوبه ،‌ چه بهتر


 ديگه بسه برام هر چي كشيدم
 فريبي بود كه من از تو نديدم؟


 دروغي هست نگفته مونده باشه ؟
 كسي هست تو خيال تو نباشه ؟


عجب حتي دريغ از يك محبت
دريغ از يك سر سوزن صداقت


گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟
 چيه توهين به ذات محترم شد ؟

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

   گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

 

بين من و عشق تو فاصله ای نيست

 

گفتم کمی صبر کن گوش به من ده

 

گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست

 

گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

 

رفتی تو خدا پشتو  پناهت ، به سلامت

 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد

عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد

 

آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي

گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد

 

آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي

چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد

 

نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم

آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد

 

شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو

لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد

 

بعد از آن نامهربانيهاي بي حد و فزون

سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد

 
 
 |    نوشته شده توسط رضا
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب