امشب از همون شبهاست كه باز مي خوام داد بزنم
غم و غصه رو دوباره فرياد بزنم
مثل اينكه دنيا هم مارو شناخته هرچي غصه هست تو عالم سمت ما حواله كرده
نميدونم چرا وقتي كه اسم غم مياد خود به خود دل همه يك جورايي ميگيره
شايد امشب نه كه هر شب دل ما از غم دوري ميگيره
آخه دوري آخه غربت همشون از غم مياد همشون از غم جون ميگيره
آخه ادم توي غربت دلش اسير وطن ميشه حالا وطنش كجاست خودش بهتر ميدونه
مي تونه وطنش دل يارش باشه تا بخواد چطوري به اين وطن نگاه كنه
دوري مي تونه دوري عشق باشه
عاشق هايي از هم جدا باشه
راستي گفتم عاشقي ببينم تا حالا عاشق شدي
ميدوني وقتي عاشق ميشي هميشه يك غمي داري
غم نديدن،غم دوريش،آخرم غم از دست دادنش
چيه چي شد آره درست فهميدي غم از دست دادنش
هركسي كه به غم از دست دادن عشقش فكرميكنه ناخداگاه دلش پور ميشه از غم
اگه باور نداري مي توني سوال كني از عشق هايي پر زغم
دل عاشق هميشه پور زغمه آخه در حسرت عشقش ميسوزه
آخه عاشق از اين كه از عشقش جداست در حسرته
خدايا چي ميشد همين الان همه اون عاشقا به عشقشون ميرسيدن
اگه عاشق به عشقش برسه دنيا براش ميشه گلستان
عاشقي درد بي درمان كه درمانش همان عشق است
خدايا پس مگير درمان زعاشق كه تو ميداني درمان همان عشق است
ودر آخر خدايا با من ان كن كه خود پسندي
(این شعر رو داداش مهراد عزیزم زحمتشو کشید و ازش خیلی ممنونم )