تبليغاتX
دلتنگی های یه مشکی پوش

دلتنگی های یه مشکی پوش

یه جای تنگ و تاریک مثل قبر ...

روزگار دلتنگی

 روز گار دلتنگی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:35  توسط رضا  | 

باورم کن

قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من

 

بدون تو تابش افتاب کمرنگ است

 

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه

 

دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:26  توسط رضا  | 

نگو نیستیم

كاش دو تا پرنده بوديم توي دست آسمون

 

تا براي هم مي ساختيم از پرامون آشيون

 

من براي تو مي ساختم سقفي از بال وپرم

 

تو مي ذاشتي عاشقونه پرتـــــو زير سرم

 

واي اگه پرنده بودي تو رو با خودم مي بردم

 

وقتي با تو مي پريدم آسمون كم مي آوردم

 

نمي ذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از ياد

 

تو رو با خودم مي بردم جايي كه نباشه صياد

 

تو فقــط بــايد بمـوني اي تمام بــاور مـن

 

تا كه پرپر نــشه بي تو همه ي بال و پر من

 

واي نگواين فقط يه خوابه! نگوما پرنده نيستيم

 

وقتي همديگه رو داريم نگو ما برنده نيستيم

 

ما مي تونيم از محبت با هم آسمون بسازيم

 

حتي با دستهاي خالي با هم آشيون بسازيم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:3  توسط رضا  | 

چیست؟بگو!

آوریق می مرا شکستی.....

در به روی عشق من بستی .....

 

  

 

خاکم به دهن اگر که مستی.....

ناکرده گنه در این جهان کیست؟؟؟بگو!!!

 

 آن کس که گناه نکرده و زیست کیست؟؟؟بگو!!!

پس فرق میان منو تو چیست؟؟؟بگو!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 5:59  توسط رضا  | 

آخر خط...

 مردی خیلی عاشق بود .... 

پشت شیشه آسمان خراش نشسته بود

و سیگار می کشید

آخر خطآنقدر عاشق بود که وقتی

آخرین پک را به سیگارش می زد

یادش رفت

که باید ته سیگارش را پایین بیندازد

نه خودش را!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:28  توسط رضا  | 

تموم شده

تموم شدهدنیا برام تموم شده

دفتر عشق حروم شده

شعری ازم در نمیاد

قصه ی عشق تموم شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:11  توسط رضا  | 

راز نهفته

به سرخی دستان تو در زمستان


و به زیبایی معصومیت غریبانه ات در انتظار

اشکهای تو همیشه مخفیانه ریخته می شود


و خنده های من اشکارا سروده می شود

شاید معنی زندگی را دیر فهمیده ای و می گریی


و من بیرحمی آن را زود فهمیده ام و می خندم


راز خنده های من به درد هایم است


درد های من گناه گریه های توست!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 6:21  توسط رضا  | 

تنها

تنها و بی کس
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 6:16  توسط رضا  | 

جاده عاشقی

قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم

اما جاده عشق همراهي نمي كند

قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم

اما درياي عشق سرابي بيش نبود

قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد

اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي

قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد

اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني

قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم

اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري

قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم

اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي

قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم

اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !

شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري

اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست

پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم

و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم
 
 
 
می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است
 
اما تو دلواپس نباش...نیامدم که بمانم  
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 6:15  توسط رضا  | 

عشق من...

عشق يعني  مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگا نگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده با چشم تر

عشق يعني سربه دار اويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شودن

عشق يعني مست و بي پروا شودن

عشق يعني اعتبارلحظه ها

عشق يعني سجده بر سجاده ها

عشق يعني محوشيداي شودن

در گذرگاهي به ره راهي شدن

عشق يعني انتهاي هرچه راز

عشق يعني راز شب هاي دراز

عشق يعني يك سوال بر هر جواب

عشق يعني يك سوال بي جواب

عشق يعني قصه ديدار تو

لحظه در شب به ياد و خواب تو

عشق يعني غسه غم هاي تو

در نهايت سوزشو تب هاي تو

عشق يعني اخر خط بهشت

عشق يعني دوزخ بي سرنوشت

عشق يعني رنگ شادي رنگ نور

عشق يعني ظلمت، تاريكي، رنگ گور

عشق يعني با نگاهي اشنا

باهم بيگانه او اشنا

عشق يعني انتظاراز انتظار

سالها با غم ولي چشم انتظار

عشق يعني سوختن با ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظارو انتظار

عشق يعني هرچه بيني عكس يار

عشق يعني لحظه ديدار تو

بي همان گاه گم شودن در كار تو

عشق يعني اشك هاي پور خوروش

رود اما ساكت و بي شرو شور

عشق يعني ديده بر دردوختن

عشق يعني در فراغش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التحاب

عشق يعني لحظه هاي تا به تا

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني لاله اما بر چمن

عشق يعني بي ستون كندن به دست

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني خلوت شب هاي من

درهمايون ناله وسوداي من

عشق يعني ان صداي بي صدا

صد سخن دارد ولي كن بي صدا

عشق يعني درد بي درمان ما

در عبادت غصه شود در مان ما

عشق يعني يك قدم تا انتها

عشق يعني ابتدا كو انتها

عشق يعني قطعه شعري ناتمام

عشق يعني بهترين حسن خطام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:25  توسط رضا  | 

نمی بخشمت...

به خاطر آن شکستن ها نمیبخشمت

به خاطر آن دلی که با رفتنت بیچاره شد

به خاطر آن مویی که سفید شد

به خاطر آن غروری که پایمال شد

به خاطر آن چشمانی که به راهت بینور شد

به خاطر آن که هرگز نخواستی عشقم را بفهمی

هرگز نخواستی احساسم کنی

هرگز نخواستی اشکم را بفهمی

بغضم را بفهمی

به خاطر آن که چشمانت را به روی اشکهایم بستی

گوشهایت را گرفتی تا التماس ها و ناله هایم را نشنوی

به خاطر آن که هرگز نخواستی معنی دوستت دارم را بفهمی


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:4  توسط رضا  | 

دوست نیمه راه

نرو...!!!ای دوست نیمه ره که در وادی عشق

ما را به بیابان بلا ول کرد

بر صفحه ی آخر شناسنامه ی عشق

با جوهر کینه

مهر باطل کردی

بی محکمه ای قصاص کردی ما را

با کشته ی عشق،حکم قاتل کردی

ای موج چه با سینه ی ساحل کردی؟

ای نیش چه با پیکره ی دل کردی؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 8:33  توسط رضا  | 

عشق مادر

سر سودایی منشفیق شاپرک،مادر

دلش چین وترک،مادر

به روی سیه ام حک شد:

<<رفیق بی کلک،مادر>>

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 8:17  توسط رضا  | 

نامه

   سلام ، سلام به تو دوست خوبم كه هميشه به ياد من هستي ، سلام به تو دوست عزيزم كه هميشه چشم

انتظار باز گشتم به سوي خود بوده و هستي ، اري

سلام به تو خالق هستي بخش كه هيچ وقت به من

نا اميدي را نداده اي و در تمام مراحل زندگي به

من كمك داده اي ،،،

با زبان خيلي خيلي ساده خودم ميگم سلام اخدا

اخدا خيلي وقته كه من از تو يادي نميكنم ولي تو

هميشه به يادم بودي و هستي خدايا ميدونم بي معرفت

شدم خدايا ميدونم بي معرفتي وجودم رو گرفته ولي امشب امدم تا جلوي همه بگم جلوي همه فرياد بكنم

كه دوست دارم امدم تا جلوي همه بگم كه من خطا كارم ولي تو بخشنده ولي تو كريم ولي تو بزرگ پس بيا همينجا از گناه هانم چشم كوشي كن خدايا ميدونم دوست هام همه وقت نياز ميان سراقت همه وقت گرفتاري ميان سراقت ولي تو كه خودت شاهد هستي من نيومدم بگم اخدا من چيزي ازت مي خوام يا بگم از مال دنيا چيزي رو به من كم دادي خدايا امدم جلوي همه بهت بگم ببخش خطا كردم آخدا امدم اينجا تا بهت بگم كه من پشيمون هستم اخدا مگه نگفتي هر كي از اعمال خودش پشيمون بشه بياد در خونه منو بزنه دست خالي بر نميگرده حالا من آمدم تا بگم پشيمونم امدم تا بگم خدايا كريم از خطا هاي من گذشت كن يچي رو بگم از خودم خجالت ميكشم  خيلي سخته بدوني يك نفر داره نگاهت ميكنه ولي بازم بگي بي خيال گناهت رو انجام بدي خيلي سخته بدوني كه بقير از خودت كسي هست كه ميشنوه بازم گناه كني خيلي سخته كه بدوني يك نفر هست كه همه چيز رو ميدونه ولي بازم بياي گناه كني اره گناه گناه گناه من از گناه از شیطان به تو پناه اوردم و.....

حالا يچي ديگه بگم خدايا يك آرزو بيشتر ندارم اونم اينكه پدرو مادرم كه خيلي خيلي اذيتشون كردم از من گذشت كنن خدايا اين همه عذاب كشيدن سر بزرگ كردن من ولي من ....

ودر آخر ميگم خدايا دوست دارم اميد وارم اين نامه رو بخوني و از من گذشت كني خديا ميرم ولي قووووووووول ميدم هميشه به يادت باشم خدا حافظ 

 

 

 

(این مطلب رو هم مهراد جان واسم پست کرد واقعا ازش ممنونم)

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 7:2  توسط رضا  | 

غم

امشب از همون شبهاست كه باز مي خوام داد بزنم

غم و غصه رو دوباره فرياد بزنم

مثل اينكه دنيا هم مارو شناخته هرچي غصه هست تو عالم سمت ما حواله كرده

نميدونم چرا وقتي كه اسم غم مياد خود به خود دل همه يك جورايي ميگيره

شايد امشب نه كه هر شب دل ما از غم دوري ميگيره

آخه دوري آخه غربت همشون از غم مياد همشون از غم جون ميگيره

آخه ادم توي غربت دلش اسير وطن ميشه حالا وطنش كجاست خودش بهتر ميدونه

مي تونه وطنش دل يارش باشه تا بخواد چطوري به اين وطن نگاه كنه

دوري مي تونه دوري عشق باشه

عاشق هايي از هم جدا باشه

راستي گفتم عاشقي ببينم تا حالا عاشق شدي

ميدوني وقتي عاشق ميشي هميشه يك غمي داري

غم نديدن،غم دوريش،آخرم غم از دست دادنش

چيه چي شد آره درست فهميدي غم از دست دادنش

هركسي كه به غم از دست دادن عشقش فكرميكنه ناخداگاه دلش پور ميشه از غم

اگه باور نداري مي توني سوال كني از عشق هايي پر زغم

دل عاشق هميشه پور زغمه آخه در حسرت عشقش ميسوزه

آخه عاشق از اين كه از عشقش جداست در حسرته

خدايا چي ميشد همين الان همه اون عاشقا به عشقشون ميرسيدن

اگه عاشق به عشقش برسه دنيا براش ميشه گلستان

عاشقي درد بي درمان كه درمانش همان عشق است

خدايا پس مگير درمان زعاشق كه تو ميداني درمان همان عشق است

ودر آخر خدايا با من ان كن كه خود پسندي

(این شعر رو داداش مهراد عزیزم زحمتشو کشید و ازش خیلی ممنونم )

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:36  توسط رضا  | 

عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 5:28  توسط رضا  | 

چشم چشم دو ابرو

چشم،چشم دو ابرو

نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم ؟

نگاه خیس تو کو؟

گوش،گوش دو تا گوش

دو دست باز یه آغوش

بیا بگیر قلبمو

یادم تو را فراموش

چوب،چوب یه گردن

جایی نری تو بی من

دق می کنم، می میرم

اگه تو دور شی از من

دست،دست دو تا پا

یاد تو مونده اینجا

یادت میاد می گفتی

بی تو نمی رم هیچ جا ...؟

چشم چشم دو ابرو،دو ابروی کمونی

چشم چشم دو ابرو،دو چشم آسمونی

چشم چشم دو ابرو،چشمای خیس هر شب

من،تو،یه فریاد،اسم تو عمری بر لب

دست دست دو تا دست ،دو دست عاشقانه

دو دست پاک و پر مهر،دو حس صادقانه

پا پا دو تا پا،دو پای سخت همراه

همراهی قرص و محکم حتی تا خونه ما

قلب قلب دو تا قلب،دو قلب قفل و در هم

دو قلب مست عاشق،عشقی فرا از عالم

جسم جسم دو تا جسم،دو جسم اما با یه روح

یه روح آسمونی بلند چو قله کوه

عشق عشق چه زیباست،الهی جون بگیره

هر کس سدعشق شد دعا کنیم بمیره

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 5:19  توسط رضا  | 

گل من

کاش پر پر نشی
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 4:51  توسط رضا  | 

بوی گند

بوی تعفن مشامم را می آزارد

سرم را می گردانم

تا سرکی بکشم دور و برم را

در حالی که با دماغم هوا را می مکم

آهسته گام بر می دارم به جلو ...

باز هم جلو...

و باز هم جلوتر...!

کم کم احساس لزجی در لجن را تجربه می کنم!

بوی گند می آید

آری بوی گند!

تا خرخره در باتلاق عشق تو فرو رفته ام

و تمام تنم بوی گند عشقت را گرفته

بوی گند!

آری بوی گندعشق...!

خوشبوترین حادثه ای که تا به حال به مشامم رسیده است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 4:47  توسط رضا  | 

زیبا پرست

تو زیبایی و من زیبا پرست

عاشقی جرم من است

گنگم و مجنون و مست

یا بفهمم

یا بیا خنجر به دست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 4:41  توسط رضا  |